X
تبلیغات
امیر عشق من

امیر عشق من
سلام این وبلاگو واسه پسرم امیر درست کردم که همیشه خاطراتش رو بیاد داشته باشم
تئاتر چهار صندوق شادی
ن : sahar ت : یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 ز : 11:15 | +
«چهار صندوق شادی» روایت گر داستان یک گروه دوره گرد نمایشی متشکل از «پهلوان رستم»، «سروناز» و «مبارک»است که شخصی به نام «بی بی» سرپرستی آن را بر عهده دارد، این گروه شهر به شهر می گردند و به اجرای نمایش می پردازند تا اینکه سلطان به آنها دستور می دهد که دیگر نمایشی را اجرا نکنند ...

هدف از این نمایش معرفی نمایش های ایرانی از قبیل سیاه بازی، خیمه شب بازی، پرده خوانی، نقالی و ... به کودکان است

این نمایش در تالار هنر ساعت هفت و نیم عصر اجرا میشود

نمایشی بسیار جالب با برنامه ای شاد و مهیج



:: موضوعات مرتبط: گشت و گزارهای اقا امیر
.:: ::.


باغ پرندگان
ن : sahar ت : پنجشنبه نهم خرداد 1392 ز : 11:4 | +
پسرک گل ما عاشق جک و جونور و پرنده و هر موجود زنده است از این رو بردیمش باغ پرندگان و به اقا امیرمان خیلی خوش گذشت

شرح تصویری باغ پرندگان تهران

 

جیگمیلی مامان

ذوق زدن امیر برای دیدن پرنده ای دیگر



:: موضوعات مرتبط: گشت و گزارهای اقا امیر
.:: ::.


جمع دوستانه
ن : sahar ت : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ز : 21:14 | +
زیبا ترین لحظاتم وقتیست که تو را غرق در شادی میبینم

آن هنگام که مانند یک فرشته با دیگر فرشته ها بازی میکنی و صدای خنده ات گوشم را پر میکند پسرررررررررررم

باز هوای زیبا و جمع دوستانه همیشگی ما و یک روز پر از نشاط و بازی

عزیزانم خدا نگه دار و حافظ شما باشد

 



:: موضوعات مرتبط: امير و پارك
.:: ::.


نمایشگاه کتاب
ن : sahar ت : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ز : 20:50 | +
یه عذر خواهی میکنم به علت تاخیر در پست مطلب جدید

اخه این چند وقته حسابی مشغولم و کمتر میرسم که به وبلاگ اقا امیر سر بزنم

حالا میریم سر اصل موضوع که طبق عادت هر ساله میریم نمایشگاه کتاب که خدا رو شکر امیر به اندازه کافی نقاشی کشید

اقا امیر و اقا نیما ( پسر دوست اینترنتی و عالیم اوا جون )

جمع دوستای گل ( به ترتیب از راست : اقا مانی با شخصیت - امیر خان خودمون - اقا نیمای گل - و اقا طاهای جنتلمن)



:: موضوعات مرتبط: امير و كتابهايش
.:: ::.


نوروز با تهران گردی
ن : sahar ت : جمعه سی ام فروردین 1392 ز : 11:52 | +
عید نوروز تصمیم گرفتیم هیچ مسافرتی نریم و فقط از خلوتیه تهران استفاده کنیم و از همین باب هر روز بساط رو برمیداشتیم و یک مکانی اطراق میکردیم

اقا امیر گل هم حسابی از گشت و گذار لذت برد و اصلا دوست نداشت برگرده خونه

امیر با سفره هفسینمون

یک شب در پارک اب و اتش

الهی قربون راننده اینده بشم من

باااااااااااااااازی

 

 

نسل اینده جوجه درست کن

امیر خان و دایی

جیگررررررررررررررررررررر خوشتیپ مامان

لبخند ژکوند امیر



:: موضوعات مرتبط: گشت و گزارهای اقا امیر
.:: ::.


نوروز 92
ن : sahar ت : دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ز : 17:59 | +
دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید
واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد
دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید
نقش لبخندرا بر چهره ی زیبایت خواهم پاشید
تا برایت پیام شادباشی بنویسم

 

ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی / چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی

خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی / همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی



:: موضوعات مرتبط: چند ثانیه
.:: ::.


باز هم گشت و گزار
ن : sahar ت : سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ز : 10:13 | +
این کوچولوهای عزیز من وقتی با هم جمع میشن چقدر با هم لذت میبرند و کلی بازی میکنند

و یاد ایام کودکی خودم میوفتم که چه طور با کلی از دوست و فامیل همه با هم بازی میکردیم

بعضی وقتا به این فکر میکنم ایا بچم داره لذت میبره از بازیها یا نه ؟؟ ایا بچم شاده ؟؟ بعد سریع یاد خدا میوفتم و ازش تشکر میکنم که این فرشته رو به من داده و کل افکار بد رو از ذهنم میریزم بیرون و از خودش میخوام به من توانایی بده بتونم برای پسرم کم نگذارم 

خدایا ازت ممنونم به خاطر همه چی



:: موضوعات مرتبط: امير و پارك
.:: ::.


بازی با پسرم 19
ن : sahar ت : پنجشنبه سوم اسفند 1391 ز : 14:22 | +
وقتی هوا خوب میشه من کلی ذوق میکنم چون دیگه میتونم همه جا برم و ازادانه توی فضاهای سبز که عاشقشونم بچرخم

باز دست شهرداری منطقمون درد نکنه که جلوی در ساختمونمون یه فضای خیلی کوچیک درست کرده واسه اینکه وقتی حوصله من و امیر سررفته باشه بریم اونجا و کمی بپر بپر کنیم

یه برگه اچار و یه چسب ماتیکی رو با خودمون بردیم پایین و اقا امیر برگ درختها رو میچسبوند روی برگه ها

اول از همه نگاه میکنه کدوم برگ درخت رو دوست داره

و بعد دست به کار میشه

ذوق و شوق کودکانه

و در اخر چسبوندن روی دیوار مردم و رفتن به خونه



:: موضوعات مرتبط: بازی با پسرم، امير و دم در خونه
.:: ::.


گردش در یک روز سرد
ن : sahar ت : یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 ز : 16:45 | +
هوا کم کم داره خوب میشه و جون میده واسه بیرون رفتن ....

پسر گلم ازت ممنونم که داری بزرگ میشی و با بچه ها مسالمت امیز تر شدی  

اینم تفریح گل پسری به روایت تصویر

تااااااااااااب تاااااااااااااااااب عباسی

امیر خان و سارا دختر دایی

اینم یه نشست مذاکراتی

حالا همه غششششششششش

عااااااشقتم پسملیم



:: موضوعات مرتبط: گشت و گزارهای اقا امیر
.:: ::.


پیست اسکی ابعلی
ن : sahar ت : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ز : 10:52 | +
خیلی منتظر برف نشستیم تا بتونیم باهاش ادم برفی و کلی بازی کنیم اما نیومد که نیومد وقتی هم یه ذره اومد ما تهران نبودیم

واسه همین خودمون تصمیم گرفتیم بریم پیش برف و امیر رو با این نعمت الهی اشنا کنیم

بر عکس تصور من امیر اصلا از برف خوشش نیومد و همش میترسید دستش به برف بخوره و فکر میکرد قراره از سرما یخ بزنه

خلاصه داستانی داشتیم باهاش و همش چسبیده بود توی ماشین و پیاده نمیشد ولی واسه وبلاگ هم شده یه چند تا عکس با برف براش انداختیم

این جا هم چون نشست روی برف داره گریه میکنه

اینم اقا امیر با بابایی



:: موضوعات مرتبط: گشت و گزارهای اقا امیر
.:: ::.


بازی با پسرم 18
ن : sahar ت : دوشنبه هجدهم دی 1391 ز : 17:39 | +
بازیهامون به دلیل مسافرت و مشغله کاری چند وقتی عقب افتاده بود که امیدوارم دوباره به روال قبلی خودش برگرده

بازی اولمون پسرم عاشق اینه که یه خونه داشته باشه و توش بشینه و هر چیز اضافه ای در خونه برای خودش خونه میسازه

منم دست به کار شدم و براش یه خونه با وسایل خونه ساختم خیلی خیلی لذت برد و حتی توی خونه جدیدش خوابید

 

بازی چند وقته قبلمون وقتی پاییز بود که با رنگ انگشتی و انگشت برگها و بارونش رو کشیدیم

 

و بازیمون وقتی که زمستون شد چند تا ابر که داره ازشون  برف میباره (( الهی من قربون این لبخند ملیحت بشم))

اینجا هم نوعی خاله بازی بود پنج تا چوب بستنی به اقا امیر دادم و مثلا فروشنده است و من مشتری و ازش مثلا دوتا چوب بستنی میخواستم و اون به من میداد هم بازی ریاضی بود هم تخیلی

و در اخر بازی با وسایل دور ریختنی

کاغذ پفک روی  سطله زباله برام چشمک میزد که ایده ماهی به ذهنم خطور کرد و به امیر توضیح دادم که میشه با کاغذ پفک یک ماهی ببرم و بعدش با چوب بستنی  قایق ساختیم

 

 



:: موضوعات مرتبط: بازی با پسرم
.:: ::.


اربعین حسینی
ن : sahar ت : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ز : 18:33 | +
اَلسَّلامُ عَليْكَ يا مَنْ بِِزِيارَتِهِ ثَوابُ زِيارَة سَيِّدِ الشُّهَداءِ يُرْتَجي

 امام هادی (ع) فرمود: «بدان که اگر قبر عبدالعظیم را در شهر خودتان زیارت کنی، مانند کسی هستی که حسین بن علی(ع) را زیارت کرده باشد».[5]

اربعین حسینی بود پیاده به سمت حرم سید عبد العظیم حسنی رفتیم و با پسرم زیارت عاشورا خواندیم

خدایا از ما قبول بفرما



:: موضوعات مرتبط: گشت و گزارهای اقا امیر
.:: ::.


سفرنامه عراق
ن : sahar ت : پنجشنبه سی ام آذر 1391 ز : 23:20 | +
یک روز قبل از محرم راهی عراق شدیم و دقیقا یک ماه اونجا موندگار شدیم و کلی به اقا امیر خوش گذشت

اول از توی هواپیما واسه این که امیر سرگرم بشه و به عبارتی صداش در نیاد کلی چیز میز با خودم برده بودم از کتاب قصه و دفتر و خودکار گرفته تا خوراکی و پازل ...

امیر عاشق باغبانیه و کلی تو حیاط خونه پدر بزرگش باغبانی البته خرابکاری کرد

و هر روز بساط بازیشو توی حیاط پهن میکرد و به کشفیات خودش میپرداخت

پسر گلم با لباس عربی مشکی به مراسم عزاداری میرفت و کلی برای مامان باباش دعا کرد و سینه زد

اینجا هم پا به پای مادر در پاساژ گردی

بازی هر شب امیر از پنجره بالای ماشین کل خیابون رو دید بزنه و کلی ذوق کنه

و از همه مهمتر زیارت ائمه معصومین (( امام علی / امام حسین / امام کاظم/ امام محمد تقی ))

الهی خودم به فدات بشم که این قدر حرم امامها رو دوست داشتی و بهم میگفتی مامان من امام رو خیلی دوست دارم و خیلی قشنگ زیارت میکردی

 

 



:: موضوعات مرتبط: امیر و مسافرت
.:: ::.


بنام خدا
ن : sahar ت : پنجشنبه سی ام آذر 1391 ز : 22:51 | +
سلام به تمام دوستای خوبم که جویای حالمون شدن

از همتون ممنونم و ببخشید سفرمون یک ماه طول کشید

شب یلداتون خوش و خرم

پست بعدی عکسای سفرمون به عراق رو میزارم



:: موضوعات مرتبط: چند ثانیه
.:: ::.


مسافرت
ن : sahar ت : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ز : 11:22 | +
داریم می ریم مسافرت از نوع کشور عراق

هر کی بدی از من دیده حلال کنه

اگر برگشتم که باز این وبلاگ رو اپ خواهم کرد و اگر بر نگشتم ....



:: موضوعات مرتبط: چند ثانیه
.:: ::.


این داستان واقعیست
ن : sahar ت : جمعه دوازدهم آبان 1391 ز : 10:18 | +
حس کردم یک صدای غر زدنی بالای سرم هست چشمانم را به زور باز میکنم و امیر را مقابلم میبینم که دارد پشت سر هم میگوید بابا پیرهن سفید داره ؟؟؟؟

نگاهی به ساعت می اندازم عقربه ها حدود ساعت شش صبح را نشان میدهد

در گیجی و تعجب بودم که باز صدای پسرم امد : بابا پیرهن سفید داره ؟؟

به زور خواب یک اره داره را گفتم که حس کردم امیر به سمت کمد پدرش رفت و کمد را باز کرد و بین پیرهنها دنبال پیرهن سفید پدرش بود

این بار صدای بلندتری می امد : مامااااااااااااااااااااان بابا پیرهن سفید نداره پیرهن بابا گم شده

و عزای پیرهن سفید پدرش را گرفت ...

تا اینکه بلاخره با تلاش من موفق شد پیرهن سفید پدرش را در ماشین لباسشویی ببیند

خوشحال از اینکه گریه تمام شد با ذوق و شوق به سمت تخت خواب رفتم تا بخوابم که باز صدای امیر ولی این بار با لحن ملتمسانه شنیدم که میگفت : مامان من هیچی بلوز ندارم چرا من بلوز مشکی ندارم !!!!!

به تمام روشها متوسل شدم که جان عزیز ترین شخصی که میشناسی فقط بخواب و بی خیال بلوز مشکی شو ولی زهی خیال باطل

تسلیم شدم پسرم دیگر نمیخوابم راحت شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



:: موضوعات مرتبط: چند ثانیه
.:: ::.


شهربازی
ن : sahar ت : سه شنبه نهم آبان 1391 ز : 23:30 | +
پسر گل و شیطونم رو بردیم شهربازی خیلی بهش خوش گذشت و بعد از هر بازی هم کلی گریه میکرد که چرا تموم شد

 

خوش باشی گلم



:: موضوعات مرتبط: گشت و گزارهای اقا امیر، امير و پارك
.:: ::.


بازی با پسرم 17
ن : sahar ت : یکشنبه سی ام مهر 1391 ز : 11:11 | +
بازم بازی گروهی با دوستای امیر

 

بازی اولمون بادکنک بازی بود و همه بچه ها با بادکنکهای خودشون بازی کردند

 چون این بار شب بود و نتونستیم بریم تو حیاط بازی کنیم و سرد بود گفتیم بچه ها داخل خونه نقاشی بکشند

بعد یه کیک داشتیم گفتیم بزار بچه ها رو خوشحال کنیم و تولد بگیریم

شمع هم نداشتیم فندک رو روشن میکردم و به هر کوچولویی میگفتم فوت کن و براش تولد تولد میخوندیم

اینجا هم کیک خورون



:: موضوعات مرتبط: بازی با پسرم
.:: ::.


بازی با پسرم 16
ن : sahar ت : چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ز : 19:16 | +
حوصلمون سر رفته بود گفتم بزار به دوستام زنگ بزنم و جمع بشیم و با بچه ها کاردستی درست کنیم

رنگ انگشتی درست کردم (( ارد و اب و رنگ خوراکی )) و یک دایره بزرگ

کوچولوهامون با کلی ذوق دایره شون رو رنگ میزدند

بعد چشماشو درست کردیم و چسبوندیم

از ادامه کار عکس نداریم هر مادری دست نی نی شو کشید روی مقوا و دورش رو برید و دادیم کوچولوهامون چسبوندنش به دایره بزرگه

اینم از قورباغه هامون

هنوز دهن نداشتن 

بازی دوممون هم بازی دوران کودکیمون بود که با بچه هامون بازی کردیم (( ما مادرها کلی با این بازی تجدید خاطره کردیم و کلی لذت بردیم ))

حالا بچه های عزیزمون نشستن منتظر یه خوراکی خوشمزه

امیدوارم همیشه این قدر بخندی پسر گلم



:: موضوعات مرتبط: بازی با پسرم
.:: ::.


نمایشگاه مادر کودک و نوزاد
ن : sahar ت : شنبه پانزدهم مهر 1391 ز : 21:5 | +
روز جمعه رفتیم نمایشگاه که در محل دائمی نمایشگاههای تهران هست

اصلا اون چیزی نبود که من توقعش رو داشتم و به نظرم ارزشش رو نداشت

عکسای نمایشگاه

پسر گلم در حال نقاشی کشیدن

مهندس اینده



:: موضوعات مرتبط: گشت و گزارهای اقا امیر
.:: ::.


 

Powered By blogfa.com Copyright © by pesaramamir
This Template  By Theme-Designer.Com